بنیادهای فلسفی و تاریخ علم روانشناسی (3)؛ فطریگرایی در برابر تجربهگرایی
فطریگرایی در برابر تجربهگرایی
فطریگرایان بر این باورند که بعضی از ادراکات انسان از همان بدو تولد در حالت عملیاتی قرار دارند. این ادرکات برونداد طبیعی خصیصههای ساختاری و کارکردی دستگاه عصبیاند. در مقابل، تجربهگرایان معتقدند که همهی ادراکات اکتسابیاند و از طریق تجربه ایجاد شدهاند. مسئلهی ادراک عمق نزاع میان فطرتگرایان و تجربهگرایان را بهخوبی نشان میدهد. ما از این توانایی برخورداریم که جهان پیرامونمان را در سه بُعد ببینیم، اما آیا ما آموختهایم که جهان را به شکل عمقی ادراک کنیم یا ادراک عمق یک توانایی طبیعی و غیرآموختهشده است؟ پژوهشهای کلاسیک حاکی از آن است که نوزادان قابلیتهای ادراکیای دارند که آموختهشده نیست. گیبسون و واک (1960) یک صخره دیداری درست کردند [تصویر اسلاید]، یک سکو که در انتهایش یک پرتگاه وجود داشت، اما پرتگاه با یک پل شیشهای شفاف پوشیده شده بود. با اینکه گذشتن از پل شیشهای کاملا امن بود، بزغالهها و جوجههایی که فقط چند ساعت از زادهشدنشان میگذشت از از پرتگاه بصری دوری میکردند. ورتهایمر (1961) نشان داد که نوزادانی که فقط چند دقیقه از تولدشان میگذرد میتوانند سرشان را در مسیر یک صدا قرار بدهند. نسبتدادن این یافتهها به یادگیری یا تجربه گویا کار دشواری است. تجربهگرایان باید به یادگیری درونرحمی متوسل شوند تا دوری از صخرهی دیداری یا در جستوجوی صدا گشتن نوزاد را توضیح بدهند. به نظر میآید این امکان بعیدی باشد. در ادامه مشاهده خواهیم کرد که فیلسوفانی همچون جرج بارکلی و امانوئل کانت نوآوریهای فراوانی دربارهی استدلالهای فطریگرایان و تجربهگرایان عرضه داشتند.
ترجمه از
King D. Bret & Woody William Douglas& Viney Waymne, A History of Psychology; Ideas and Context (5th ed), Pearson, 2016, p. 16.
کلمات کلیدی: روانشناسی، فلسفه، معرفتشناسی